مجید اسدپور؛ ستاد راهبری نقشه جامع علمی کشور

نهادهای سیاستگذار علوم انسانی بین کار صفی و ستادی تمییز نمی‌‌دهند

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۱:۴۱ ۱۳۹۶/۰۵/۲۵

برخی نهادهای سیاستگذار علوم انسانی بین کار صفی و ستادی تمییز نمی‌‌دهند، به جای پرداختن به شان سیاستگذارانه خود در کارهای صفی ورود می‌کنند.

اشاره: آقای مجید اسدپور؛ دانش آموخته گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، از کارشناسان سیاستگذاری علم و فناوری و از فعالان ستاد راهبری اجرای نقشه جامع علمی کشور هستند. ایشان مهر ماه سال گذشته طی مصاحبه‌ای به بررسی و آسیب شناسی فعالیت‌های سیاستگذارانه و ستادی در زمینه تحول علوم انسانی پرداخته‌ و عوامل اصلی عقب ماندگی در تحول و ارتقاء علوم انسانی را از زاویه نگاهی سیاستگذارانه شرح می‌دهند.


چه مجموعه‌هایی‌ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به مساله سیاستگذاری علوم انسانی می‌پردازند؟

شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی؛ ستاد راهبری نقشه جامع علمی کشور، هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه پردازی، شورای تخصصی حوزوی، شورای اسلامی شدن مراکز آموزشی در این زمینه مسئولیت و فعالیت دارند. البته محور کارهای تحول علوم انسانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای تحول علوم انسانی با ریاست دکتر حداد عادل است.

ارزیابی شما از این مجموعه‌ها و به طور کلی نهادهای سیاستگذار در زمینه علوم انسانی چیست؟

برخی نهادهای سیاستگذار علوم انسانی بین کار صفی و ستادی تمییز نمی‌‌دهند، به جای پرداختن به شان سیاستگذارانه خود در کارهای صفی، آن هم به شکل پروژه‌ای، ورود می‌کنند. برای مثال شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی هرچند در مصوبات و اساس‌نامه وظایف متعددی دارد اما در عمل صرفا به تدوین سرفصل‌های درسی متوسل شده است. از سوی دیگر اراده مدیران و سیاستگذاران علم در کشور ما بر علوم انسانی و تحول در آن نیست، مدیران دولت، اغلب دولتها، دغدغه اصلی و اول آن ها علم و فرهنگ نیست، مدیران علم و فرهنگ دولت هم، دغدغه اول آن‌ها علوم انسانی نیست، مدیران علوم انسانی مملکت، دغدغه آن‌ها تحول نیست، مدیران تحول، سرشان شلوغ است، یعنی هیچکس دغدغه تحول علوم انسانی را به صورت متمرکز و تمام وقت ندارد.در دولت‌های مختلف متاسفانه دیده‌ایم که رئیس جمهور و وزیر علوم دغدغه علوم انسانی نداشته‌اند.

تحول علوم انسانی در سند نقشه جامع علمی کشور ملاحظه شده است یا نه؟

در نقشه جامع علمی کشور از سیزده راهبرد؛ یک راهبرد به تحول علوم انسانی اختصاص دارد و به نظر بنده  ماموریت تحول در سند نقشه خوب دیده شده است؛ هم در اولویت‌ها و هم در اقدامات.. بعد از تصویب سند جامع علمی کشور، سند جدید دانشگاه اسلامی به صحن شورای عالی آمد و در آنجا هم بحث تحول علوم انسانی مطرح شده بود که با اعتراض ستاد مواجه شد، آقای دکتر کبگابیان به عنوان دبیر و قائم مقام ستاد و عضو حقیقی شورای عالی، نامه اعتراضی را ارسال کردند که این سند فعلا در شورای عالی مصوب نشود تااشکالاتش حل شود  و موازی کاری ها و دوباره کاری ها هم برطرف شود. متاسفانه  بنابر دلایلی اینگونه نشد و چون رئیس جمهور وقت، دکتر احمدی نژاد، هم موافق بودند، با همان محتوا در مرداد ۹۲ مصوب و ابلاغ شد. البته در همان سال اصلاحیه ای در روزنامه رسمی درج شد و اجرای سند را به «ذیل نقشه جامع علمی کشور» مستند کرده بود.

آیا فعالیت‌های شما در ستاد با فعالیت‌های شواری تحول و … تداخل و موازی کاری ندارد؟

 ما در ستاد طبق سند نقشه جامع، وظیفه پیگیری و اجرای مصوبات سند نقشه را داریم اما نمی­شود انکار کرد که کارهای ما همیشه در کنار کارهای شورای تحول می باشد، مدیران ستاد همیشه حواسشان به این بوده است که با شورای تحول موازی کاری داشته باشیم و نباید آن دوستان فکر کنند که ما داریم در کار آن‌ها دخالت می‌کنیم و یک چیز شبیه این، لذا این ملاحظه باعث شده است که عملا بخش زیادی از علوم انسانی در ستاد نقشه جامع علمی کشور کم رنگ جلو برود و به آن معنا که لازم است به آن پرداخته نشود.

تا به حال ستاد به چه مساله‌های پرداخته و چه سیاستگذاری‌هایی برای تحول سامان داده است؟

ما مبتنی بر آسیب­شناسی و اولویت‌بندی که کرده بودیم، در زمینه علوم انسانی حرکت کردیم. دو معیار در اولویت‌بندی ما نقش ویژه داشت: یک پرداختن به اموری که لازم است هرچه سریعتر در کشور انجام بشود و دو عدم ورود نهاد دیگری به آن کار در کشور، که موازی کاری نشود، این باعث شد که ما یک سری مساله‌ها را پیش ببریم. شاید یکی از مهمترین مساله‌‌هایی که داشتیم این بود که علوم انسانی در کشور ما از کمبود نیروی انسانیِ با استعداد رنج شدیدی می برد. در فضایی که اغلب نخبگان می روند به سمت علوم فنی یا صنعتی می رفتند و در حال حاضر به سمت علوم تجربی سرازیر می شوند، نمی­توان انتظار داشت که اصلا علوم انسانی جلو برود چه برسد به آنکه متحول شود. در بحث تفاوت علوم مشخص است که علوم انسانی، به دلیل اهمیت و ماهیت پیچیده و نیازمند به تفکر، شدیدا نسبت به علوم دیگر نیازمند استعداد است،. استعداد‌های برتری که علاقه مند هم هستند؛ باید به سمت علوم انسانی تشویق و هدایت شوند که این یکی از پروژه هایی بود که ما انجام دادیم، سیاست­های آن تعریف شد و تمام دستگاه ها را درگیر کردیم، سیاست­ها را برای آن‌ها فرستادیم و اصلاح شد و در مسیر تصویب شورای ستاد نقشه جامعه علمی قرار گرفته است تا مصوب و ابلاغ بشود، سیاست‌ها به نحوی تنظیم شد که استعدادهای برتر دانش­جویی و دانش­آموزی به سمت علوم انسانی و حوزه تشویق و هدایت شوند.

به نظر شما افزایش ورود استعدادهای برتر به علوم انسانی در وضعیت فعلی (عدم وجود محتوای مناسب و استاد مبرز) خود آسیب‌زا نیست؟

این موضوع را خیلی بحث کردیم و نگرانی به جایی است. لذا اصل کار را جای دیگر تعریف کردیم یعنی به جای تمرکز بر دانش‌آموزان، دانشجویان را هدف قرار دادیم، در جریان دانشجویی شما با پدیده‌ی مهاجرت نخبگان از علوم فنی و مهندسی و بعضا سلامت، در مقطع ارشد به علوم انسانی مواجه هستید، تحلیل‌های آماری و پژوهش‌های ما نشان می‌داد طیف مهمی از این دانشجویان مهاجر یا به دنبال تحول هستند یا به دنبال اثرگذاری کلان، مثلا می گویند مهندسی اثر گذاری کمی دارد پس برویم علوم انسانی، ما در سیاست­گذاری این‌ها را مبنا قرار دادیم، و پیشنهاد دادیم این جریان و طیفی که خواهان تحول علوم انسانی‌اند را تقویت کنیم. به صورتی که ضمن اینکه مورد حمایت قرار می‌گیرند اصلاح هم بشوند، فقط افزایش کمیت را مبنا قرار ندادیم که هرچقدر استعداد برتر بیایند این سمت بهتر است، هدایت هدفمند صورت می‌گیرد، رها کردن این جریان دانشجویی درست نیست ما کمیت این جریان را همراه با جهت دهی به سمت تحول علوم انسانی بالا بردیم.

مساله دیگر؛  بحث مشکلات فرهنگ جامعه علمی بود، و متوجه شدیم که در فرهنگ جامعه علمی تفکر و اندیشه رواج ندارد و از آزاداندیشی یک تعبیر اشتباهی دارد می‌شود. مشکل علوم انسانی ما این است که اساسا علمی تولید نمی‌شود که بخواهیم اسلامی‌اش کنیم، منظور از آزاد اندیشی با آن چیزی که الان رایج شده، به عنوان آزادی بیان متفاوت است، خود فرد دانشجو یا استاد ذهن‌اش آزاد نیست و به شدت علاقه دارد که به یک نظریه خودش را بچسباند و ذیل آن خودش را بزرگ کند، قدرت خلاقیت و ابتکار در نظریه دادن و نقل نظریه دیگران را هم ندارد. استاد و دانشجوی ما با هم مباحثه علمی ندارند.

موضوع دیگر که آن هم در اقدامات نقشه جامع مطرح بود و آسیب­شناسی‌ها هم آن را نشان می‌داد، بحث حمایت از مراکز فعال، نخبگانی و خودجوش است؛ یعنی شبیه همان گروه­های فعال و خودجوشی که حضرت آقا در حوزه فرهنگی به آن اشاره مستقیمی می­کردند البته در حوزه علوم انسانی هم اشاره مستقیم داشتند. برنامه‌ها و سیاست‌هایی در دستور کار قرار گرفت تا این ظرفیت‌ها را اصطلاحا راهبری کنیم، این گروه‌ها را شناسایی کردیم و با تعدادی از اساتید و مسئولین جلسه گذاشتیم و نظرات آن‌ها را گرفتیم، و تلاش شد یک ساختار سازمانی شکل بگیرد برای حمایت از این گروه‌ها، جزئیات کار هم طراحی شد و الان دارد کارها مستقل از ستاد انجام می­شود.

مساله‌ دیگری که داریم به آن می‌پردازیم. این است که در آسیب شناسیِ تحول علوم انسانی در سه دهه اخیر مواجه می­شوید با اینکه اصولا شورای عالی انقلاب فرهنگی و نهادهای بالادستی الگوی مدیریتی و سیاستگذاری مشخص و واحد ندارند، این مشکلی است که ما الان هم در نهاد های بالادستی با آن مواجه هستیم. به عبارت دیگر، ذیل سیاستگذاری علوم انسانی خلأ پژوهشی شدیدی وجود دارد و البته در منابع خارجی نیز ذیل آن، محتوای مشخصی نیافتیم. لذا بحث تدوین الگوی درست سیاستگذاری علوم انسانی و مدیریت تحول از دو سال قبل در قالب چهار پروژه آغاز شد که مراحل پایانی خود را طی می‌کنند. در پروژه‌ای تلاش کردیم که از نظریات تحولی مانند نظرات آیت الله جوادی آملی نتایج، استلزامات و الگوهای مدیریتیاستخراج بشود.در پروژه‌ دیگری در اندیشه مقام معظم رهبری و امام خمینی تحول را به صورت سنگین و نظام مند بررسی کردیم، در پروژه دیگری به این سوال پرداختیم که چرا علوم انسانی در این سه دهه به نتایج مطلوب نرسیده است و یک آسیب شناسی خیلی مفصلی انجام شد و آخرین کار این بود که تجربیات جهانی را در حیطه سیاستگذاری علوم انسانی در کشورهای مطرح و الگوهای مدیریتی آنها را استخراج کردیم.

البته ما برای هدف اصلی خود پژوهش‌هایی تعریف کردیم وگرنه هدف ستاد راهبری نقشه جامع پژوهش نیست. ما مأموریت گرایانه موظف هستیم کاری کنیم که مشکل حل بشود و راه حل ها به سرانجام برسد، در مسیر انجام کار ممکن است یک سری خلأ پژوهشی باشد و تنها در این صورت است که پژوهشی تعریف می شود و تا جایی که ممکن است از پژوهش های انجام شده استفاده می شود.

یکی از مشکلات شوارای عالی عدم ضمانت اجرایی آن است در مورد فعالیت‌هایی که فرمودید برای این مشکل تدبیری داشتید؟

در ستاد راهبری سعی کردیم بسته‌های سیاستی را طوری تنظیم کنیم که ضمانت اجرایی داشته باشد، در برخی سیاست‌ها ضمانت اجرایی را در بطن طراحی سیاست لحاظ کردیم و یا اینکه در فرآیند تدوین سیاست­ها خود نهادهای مجری را درگیر کردیم که کار را از خودشان بدانند و بعداز تصویب و ابلاغ هم کار را در دست بگیرند، و یا در برخی از سیاست‌ها مراکزی را که بار اجرا را به دوش بکشند ایجاد کردیم مثلا در بحث گروه های نخبه یا مراکز نخبه پرور ما به سمت ایجاد نهاد جدید رفتیم. یا در برخی سیاست‌ها به اقناع و توجیه مجریان نسبت به کار اقدام کردیم برای مثال بنیاد ملی نخبگان را اقناع کردیم که از نخبگان علوم انسانی و مشخصاً از نخبگان تحول علوم انسانی حمایت کند.

دولت مهمترین و گسترده‌ترین ساختار اجرایی در کشور است؛ نسبت شورای عالی و مجموعه‌های زیرمجموعه با دولت چگونه است؟

بدنه فعلی وزارت علوم در عمل خیلی قائل به اهمیت علوم انسانی و تحول در آن نیست. مثلا جشنواره‌های علمی خیلی موثرند و فرصتی است که اعضای جامعه علمی کارهای خودشان را عرضه می کنند و مورد تشویق و حمایت مالی واقع می شوند، جشنواره خوارزمی بزرگترین جشنواره فنی و مهندسی کشور است، که به واسطه آن، جشنواره رازی و فارابی هم مطرح شده است. جشنواره فارابی که مخصوص علوم انسانی است. در این چند سال یا برگزار نشد یا با کیفیت و کمیت خیلی ضعیفی برگزار شد و  در آن هیچ اسمی از تحول نیامده است.

از سوی دیگر وزارت علوم در تصویب مصوبات شورای تحول مشارکت فعالی ندارد و خیلی با آن همراه نیست. برخی مصوباتِ شورای تحول را وزارت علوم یا ابلاغ نکرده است و آنها را هم که ابلاغ کرد، ستاد مرکزی وزارت عملا نقش واسطه را به درستی عمل نکرد و با ابلاغ خشکی که صورت داد موجب درگیری بین برخی دانشگاهیان و شورای تحول شد و در عمل مثلا سرفصل های تحول علوم سیاسی با شکست مواجه شد. در حالی که وزارت علوم می توانست با مشارکت فعال در تدوین سرفصل ها و از آن طرف همراه کردن دانشگاهیان، این کار را به سرانجام برساند.

 

ما در این سی سال می توانیم یکی از عوامل اصلی عدم پیشرفت تحول و ارتقاء علوم انسانی را همین اراده و عدم انگیزه مدیران بدانیم.

با وجود چنین مدیرانی چه باید کرد؟ به نظر شما کار نشدنی است؟

الگوی فرماندهی و ابلاغ از بالا به پایین را باید عوض کرد. راههای مختلفی وجود دارد. برای مثال کاری کنیم متقاضبان پژوهش علوم انسانی را جهت بدهیم. یک راه دیگر که احتمالا خیلی جواب می دهد این است که فرهنگ سازی کنید و ظرفیت های دانشجویی و هیأت علمی را از آن طریق فعال کنید. به عبارت دیگر، تحول علوم انسانی تبدیل به یک مطالبه علمی و درون دانشگاهی شود و دانشجویان را در این زمینه آگاه و حمایت کرد.

ضمن اینکه می توان منتظر اراده مدیران نشد و با همان فعالیت های بیرون دانشگاهی، مانند تجربه تغییرات پارادایمی در تاریخ علم، تحول را در مسیر خوبی قرارداد تا وقتی به اندازه کافی قدرتمند و پرمحتوا شد، به تدریج وارد محافل رسمی خواهد شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache