خانم دکتر ترقی جاه؛ مدیر گروه علوم انسانی دفتر برنامه ریزی آموزش عالی وزارت علوم

موانع و چالش‌‌های تحول علوم انسانی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۷:۴۶ ۱۳۹۶/۰۵/۲۵

چالش ها و موانع تحول علوم انسانی

اشاره: خانم دکتر صدیقه ترقی جاه استادیار رشته روانشناسی و پژوهشگر برتر سال ۱۳۸۹ و مدیر گروه علوم انسانی در دفتر برنامه ریزی آموزش عالی وزارت علوم و عضو کارگروه روانشناسی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند. با ایشان درباره وضعیت موجود علوم انسانی و چالش ها و موانع تحول و ارتقاء آن سخن گفته ایم.


پس از گذشت سال‌ها از انقلاب فرهنگی و تلاش برای تحول و ارتقاء علوم انسانی به نظر شما الان وضعیت چگونه است؟ چگونه وضعیت موجود را تحلیل می کنید؟

تحول علوم انسانی آن چنان که باید و شاید تحقق نیافته، یک مقدار به خاطر موازی کاری کارها بوده و علوم انسانی واقعا غفلت شد، اگر اینکه ما واقعا بررسی کنیم علوم انسانی می تواند پایه همه رشته های ما باشد، ولی علوم انسانی را بر اساس اینکه ضعیف ترین رشته است ما به آن نگاه می کنیم، یعنی واقعا ما الان رشد کشور های دیگر را که می بینیم به خاطر قوی شدن علوم انسانی آن هاست، یعنی علوم سیاسی و بین الملل و روانشناسی و رشته های مربوط به علوم انسانی که آنجا رشد کرده و دیده شده و همین کشور متحول شده، ولی ما متأسفانه این ها را به صورت کپی برداری در کشور داریم استفاده می کنیم ولی آن ها مشکلشان را آمدند حل کنند آن که در سیاست برای آن ها ایجاد شده و کار تحقیقی به آن رسیدند و برای رفع مشکلات کشور خودشان آن سرفصل تهیه شده، برای همین می تواند مشکلاتشان را حل کند ولی ما وقتی کاملا کپی برداری می کنیم و آن بحث روزآمدی که الان مطرح است را نمی کنیم یا بومی سازی نمی کنیم، داریم نیروهایی را آماده سازی می کنیم که به درد اینجا نمی خورند و ناخداگاه برای خارج از کشور جذب می شوند، ما مثلا در مدیریت، چون همه جاها مدیریت ایکس است ولی بچه ها هنوز دارند مدیریت z و y می خوانند، یعنی ارتباط از پایین به بالا، ولی اینجا سیستم همیشه طوری بوده که ارتباط از بالا به پایین بوده، وقتی آنچیزی که می خوانند اینجا قابل اجرا نیست ناخداگاه نمی­تواند جذب بشود و برای همین اشتغال کم می­شود و بیکاری زیاد می­شود و برای ادامه تحصیل به خارج می روند و مهاجرت مغز ها کم کم شده است مهاجرت ژن ها، وقتی هرچه آدم باهوش برود آن ور و آنجا زاد و ولد کند در حقیقت ژن باهوشی مهاجرت کرده و می تواند خیلی مشکلات را ایجاد کند برای همین هم وقتی ما در جلساتی که درباره علوم انسانی صحبت می شود با یک نگاه پایین آن را می­بینند. یکی از اساتید می گوید علوم انسانی اصل است و بقیه حرفه است و علم نیست، علم علوم انسانی است یعنی علومی که مربوط به انسان و رشد انسان و تحول انسان است که می شود علم و بقیه خدماتی است که به انسان داده می شود مثل مکانیکی و پزشکی، اگر این مدلی به علوم انسانی نگاه کنیم می توانیم تغییر دهیم و برای جامعه خودمان برنامه ریزی کنیم و آسیب ها و چالش های آن را ببینیم و ان شاءالله بشود تغییراتی ایجاد کرد، که طی این چند سال برخی از رشته های اساسی ما، از پایه تغییر کرده مثل علوم سیاسی و روانشناسی و مدیریت ها که هم تجمیع شده و هم با این نگرش تقریبا برنامه ریزی شده مثل علوم تربیتی که سعی شده روی آن چهارتا یعنی: کارآمدی، اسلامی سازی، بومی سازی و روزآمدی دیده بشود و کار شود و رشته های دیگر هم داریم کار می کنیم، الان تقریبا در کارشناسی تقریبا باز نگری شده، در کارشناسی ارشد داریم روی ده گرایش روانشناسی آن کار می کنیم، مثل بالینی و صنعتی و شخصیت و در علوم تربیتی هم همینطور در ۵ گرایش آن داریم بازنگری می کنیم و .ار می کنیم، قبلا ما خیلی از رشته ها را دکتری آن را نداشتیم و بعد که ایجاد شد، بیشتر آن مونتاژ بوده، الان ما در حین این که یک رشته ای را می خواهیم تدریس کنیم می بینیم که در کشور های آسیای غرب و پیشرفته چطور بوده بر اساس محتوا ها و نیازها و با دید اشتغال دیده می شود که این فارغ التحصیلان بعدا می خواهند چه کاره بشوند، بعضی رشته ها چون خیلی نظری و علمی اند، لزوما اشتغال آن ها را تمی توان دید ولی بعضی رشته ها را می توان زمینه اشتغال آن را دید و کارآیی که این ها راحت تر بتوانند جذب کار شوند و بتوانند تغییر و تحولاتی را ایجاد کنند.

پس در جمع­بندی می توانم اینطور بگویم که شما یکی از دلایل اصلی را این می دانید که نگاه مسئولین و مدیران نسبت به علوم انسانی را یک نگاه درجه چندم می دانید که خیلی در اولویت نبوده.

 بله، هم اینکه فکر می کردند این خیلی راحت است، بیشتر رفته بودند در رشته های فنی یا رشته های کاربردی

این تغییرات در سرفصل ها که فرمودید در سال های اخیر بیشتر پیگیری شده یا در حال حاضر دارد پیگیری می شود یا اینکه از همان اوایل انقلاب این اتفاق افتاده؟

 از اوایل انقلاب شروع شده بود، مثلا ما در دهه ۶۰ و ۷۰ خیلی برنامه ها یا تدوین شده یا بازنگری شده، ولی سک وقفه ای داریم در بعضی از رشته های علوم انسانی، مثلا از دهه ۷۵ تا الان کار اساسی نشده بوده، و اگر هم شده دانشگاه ها خودشان انجام دادند بر اساس آن واگذاری اختیارات مثلا دانشگاه تهران رشته هایش را بازنگری کرده و خودش اجرا می کرده ولی آنچیزی که روی سایت ما داشتیم مربوط به سال ۷۲ یا ۶۸ یا ۷۸ ولی این دوسال اخیر ما تمام برنامه ها را آمارش را درآوردیم که چه سرفصل هایی بیشتر از ۲۰ سال عمر داشته و چه سرفصل هایی بیشتر از ۱۵ سال و می خواهیم ان شاءالله این ها همه بازبینی بشود که بیشتر از ۵ سال دیگر نداشته باشم، در یک سرفصل می نویسیم که این برنامه تا ۵ سال قابل اجراست، به خاطر این سرعت علم و تغییر و تحولات که هر ۵ سال بازنگری بشود و بر اساس نیازهای جامعه و تحولاتی که می شود برنامه های ما جدید باشد و منابع آن جدید بشود، چون بعضی برنامه ها را ما میبینیم که بیست سال پیش نوشته شده و منابع آن هم مربوط به ۲۰ سال پیش است و آن کارایی که باید داشته باشد را ندارد، خیلی از نظریه ها در علوم تربیتی در جاهای دیگر منصوب شده و ما تازه داریم اجرا می کنیم. در بعضی از رشته ها آمدند بر اساس سند راهبردی آن رشته دارند کار می کنند، یعنی بعضی رشته ها آمدند سند راهبردی آن رشته را نوشتند که این رشته چی بوده و چی نبوده و چه کارهایی شده و هدف ما از اجرای این رشته چیست، آن کمیته هایی را که سند راهبردی را تهیه کردند، خیلی دقیقتر دارند گام به گام می روند جلو و در تحول آن کار می کنند.

الان وزارت علوم صرفا روی همان سرفصل ها دارد کار می کند؟ مشکلی که گفته می شود این است که فرض کنید منابع و سرفصل ها تغییر کنند، این دفعه استاد آن را نداریم که بتواند خیلی خوب آن ها را فهم کند و تدریس کند و انتقال بدهد به دانشجو و اینطوری باز هم آن فرایند تحول ناقص باقی می­ماند.

 خب ما مثلا در رشته روانشناسی و علوم تربیتی آن محتوا هایی را که تغییر کرده، یعنی اصلا درس جدید آمده مثل روانشناسی دین، درس روانشناسی در قرآن، شاید سه دوره برای آن کارگاه گذاشته شده برای اسانید که اساتید با محتوای درسی آشنا بشوند که واقعا تغییر ایجاد شود، نه اینکه استاد هیچ پیش زمینه ای ندارد و بعد برود با سرفصل خودش مطالب را بگوید و باید بتواند طبق آن سرفصل مصوب و محتوای جدید برنامه ریزی کند، آموزش هایی برای اساتید گذاشته شده، ولی آن هایی که بوده از قبل و تغییرات بیشتر از ۴۰ درصد نداشته، خود استاد می رود پیگیری می کند و با آن محتوا ها آشنا می کند، منابع را دارند برنامه ریزی می کنند و جدید می کنند بر اساس آن محتوا، شورای تحول برنامه ریزی کرده و یک کمیته تألیف و تدوین دارد که بر اساس آن منابع هم تهیه شود که بدون منبع نباشد که به قول شما از کارایی بیفتد. برای تحقق تحول علوم انسانی باید یک کار مداوم و طولانی شود، یعنی حتی از آموزش و پرورش شروع بشود، محتوای کتب درسی، ارزشمندی به علوم انسانی، از زمان آموزش و پرورش ایجاد بشود، نه اینکه روال آموزش و پرورش این باشد که بگوید تو توانمندی نداری بروی رشته تجربی یا ریاضی پس برو علوم انسانی، که این نگرش غلط است و باعث می شود افراد قوی وارد علوم انسانی نشوند، و در این صورت چون خلاقیت نیست، تحول ایجاد نمی شود، پس ما باید روی نگرش خانواده ها و بچه ها کار کنیم و آن ارزشمندی علوم انسانی، توسط صدا و سیما و دانشگاه و آموزش و پرورش ایجاد شود تا تحول هم ایجاد شود، وقتی که حقوق دان ما ذهن ریاضی و حل مسئله نداشته باشد بعدا اگر یک قرارداد جهانی حقوقی که داشته باشیم نمی تواند برود در آن قضیه دفاع کند، پس ما باید افراد تیزهوش را هم در این مسیرها هدایت کنیم، که هم محتوا عالی شود و هم کسی که می خواهد این محتوا ها را یاد بگیرد ما در حقیقت هدایت کنیم به این، آن وقت آن موقع می توانیم بگوییم علوم انسانی تحول پیدا کرده، ظرف و مظروف باید به هم خیلی نزدیک باشند، در حقیقت من برای سؤال سوم بیشترش را گفتم، اینکه چه عواملی را باید ایجاد کرد را گفتم که این عوامل باید ار همه جهت باشد، صدا و سیما و آموزش و پرورش و وزارت علوم و بهداشت که همه می توانند در تحول علوم انسانی مؤثر باشند، یعنی پزشکی می تواند یک رشته علوم انسانی باشد، یعنی ما داریم برای بدن انسان تلاش می کنیم که باید برای روحش هم از طریق علوم انسانی تلاش کرد، و بعد سندنگااری می تواند مهم باشد و بعد به روز رسانی و بومی سازی خیلی مهم است که آیا این رشه برای ما کارایی دارد یا نه، نیاز داریم یا ئه، خیلی از رشته ها شاید ایجاد شده باشد و تا چند سال این برنامه ایجاد نشده چون نیاز جامعه نبوده، یک فردی در خارج از کشور این دوره را گذرانده و آمده و ما به خاطر آن این رشته را ایجاد کردیم، چون نیاز جامعه نبوده آن کارایی لازم را نداشته و خودش خود به خود منسوخ شده ولی اگر بر اساس نیازهای جامعه باشد می توانیم از تجربیات قبلی استفاده کنیم و آن را قوی تر کنیم. درمورد سؤال چهارم باید بگویم که متأسفانه خیلی از مدیران اجرایی ما مهندس هستند یا فنی و مهندسی یا پزشک اند، به خاطر این آن وابستگی را به علوم انسانی ندارند، ما باید تشویق کنیم که نیروهای قوی بروند علوم انسانی تا تحول را ایجاد کنند و وقتی که آن مدیر خودش با علوم انسانی و برنامه ریزی آشنا باشد و خودش با محتواهای علوم انسانی و نیاز ها آشنا باشد می تواند خیلی تحول ایجاد کند ولی وقتی یک مدیر ما مهندس شیمی است، آن شناخت کافی را از علوم انسانی ندارد تا بعد بخواهد از آن دفاع کند، همانطور که ما الان مدیریت داریم کاری می کنیم که مدیر تربیت کنیم، وقتی طرف رشته اش مدیریت باید توانمندی اش بالاتر از کسی است که رشته اش مدریت نیست و می خواهد مدیریت کند.

راجع به کاری که وزارت علوم دارد انجام میدهد، بلاخره شما یک سری سرفصل ها ابلاغ می کنید برای اجرا که ممکن است برخی از دانشگاه ها بگویند ما اجرا نمی کنیم یا بگویند ما اجرا می کنیم ولی در عمل چیز دیگری را پیگیری کنند، شما روی این راه حل یا رصدی داشتید که چقدر این سرفصل های جدید اجرا می شود؟

 ما وقتی یک سرفصلی را بازنگری می کنیم یعنی قبلا بوده و الان جدید شده، در سرفصل می نویسیم از این تاریخ این سرفصل اجرا می شود و برنامه مورخ فلان منسوخ است، یعنی اگر دانشگاهی آن منسوخ را اجرا کند در حقیقت آن افرادی که با آن منسوخ فارق التحصیل شده اند مشکل پیدا می کنند، ولی اگر یک رشته جدیدی است، دانشگاه مجاز است آن رشته را درخواست کند یا نکند، و اگر بخواهد درخواست کند باید مراحل آن را طی کند که آیا استاد دارد یا هیئت علمی دارد یا فضا و امکانات دیگر که در حقیقت اینجا سزفصل تهیه می شود و آن جا دفتر گسترش مجوز برای اجرای آن می دهد بر اساس امکاناتی که دارد، ما الان سه چهار تا گرایش ادبیات را جدید تدوین کردیم ولی هنوز کسی مجری نشده که بیاورد در دانشگاه، مثلا ما در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فارسی داریم که گرایش ندارد ولی در خیلی از دانشگاه های دیگر گرایش های آن هم وجود دارد.

یعنی سرفصل های جدید شما تا الان اجرا شده؟

 بله، اما لزوما همه دانشگاه ها اجرا نمی کنند و بعضی سرفصل ها ما نیاز زیادی نداریم و کافی است مثلا ده تا متخصص در آن رشته داشته باشیم کفایت می کند، مثلا می گوییم مجری این برنامه فقط دانشگاه امیرکبیر یا تهران است، آن دانشگاهی که اعلام نیاز کرده و سرفصل را داده و ضرورت آن ایجاد شده، لزوما این نیست که هر سرفصلی که تصویب می شود همه دانشگاه ها اجرا کنند، آن موقع دچار یک مشکل دیگری می شویم که افراد آموزش دیدند ولی جایابی نمی شوند، انقدر ظرفیت ها زیاد است که از آن ور بیکار می مانند، اگر بتوانیم این تعادل را ایجاد کنیم و اینکه فضا سازی کنیم که مثلا می می گفتم بعضی وقت ها رشته کشتی سازی در یزد ایجاد نشود که بیابان است، اگر بر اساس فضا و موقعیت رشته ها ایجاد بشود جذب شغلی هم پیدا می کند. درباره سؤال آخر هم اینکه من سعی می کردم از آموزش . پرورش شروع می کردم و طرز تفکر ها را تغییر بدهم یعنی وقتی که بحث علوم انسانی می شود افراد می گویند، آنکه افراد ضعیف و بی استعداد می روند در آن، این نگرش منفی خیلی به علوم انسانی آسیب زده است، ما باید بتوانیم از همان اول جهت دهی بکنیم، مثلا در بعضی از این دانشگاه های خارج از کشور از دوازده سالگی می روند در مدارس، و بچه های نخبه و خوب را برای رشته های خودشان جایابی می کنند، و از آن موقع حتی به این ها پول می دهند و بورسیه می کنند و جهتشان می دهند برای خودشان، ما اگر مثلا برای رشته های علوم سیاسی بتوانیم این کار را بکنیم افراد قوی می روند در صحنه سیاست و می توانند سفیر های قوی بشوند.

الان در صحبت های شما چندتا وجه مشترک داشت، یکی اینکه یک سری نکات هستند که فراتر از سرفصل های درسی هستند، مثل اینکه نگرش خانواده ها و دانش آموزان به علوم انسانی که باید تغییر کند و یک سری هم مشکلاتی که روش های آموزشی علوم انسانی که منجر به ناکارامدی آن می شود یعنی اگر به طرف دقیقا شغل مرتبط با رشته را هم بدهند به دلیل اینکه حافظه محوری بوده دوران تحصیل او، خیلی آن خلاقیت و مهارت شکل نگرفته، مثلا علوم فنی و مهندسی و پزشکی یک مزیتی که دارند در آزمایشگاه هستند، علوم پزشکی در بیمارستان ها هستند که بین تئوری و عمل یک حالت رفت و برگشتی وجود دارد ولی در علوم انسانی تقریبا این اتفاق نمی افتد.

 در بعضی از رشته ها خیلی نظریه­پردازی حفظ می شود، ولی مثلا رشته روانشناسی، خیلی استدلال و حل مسأله دارد یا علوم تربیتی مثلا بچه ها چون بیشتر از علوم انسانی آمدند، درس حسابداری را نمره های پایین می آورند، درس آمار را نمره های پایین می آورند، در صورتی که کسی متفکر تعلیم و تربیت می شود باید ذهن خلاقی داشته باشد، روش های تعلیم و تربیتی زیبا را بتواند پیدا کند و اجرا کند، چون بچه ها آن ذهنیت را ندارند، یا آموزش نمی بینند در آموزش و پرورش، که این هها تفکر نقاد و خلاق داشته باشند و روش حل مسأله را بلذ باشند، چون این ها هر کدام می تواند یک مسأله ای باشد که باید حل شود، و این آموزش داده بشود که هر مسأله ای حل شدنی است، این کمک می کند که افراد دنبال راه حل ها بروند نه اینکه فقط حفظ کنند، برای همین آن راه حل به ذهن اش نمی رسد و حتی در جلسات افرادی که رشته علوم انسانی اند شاید آن ابراز وجود هم توانند بکنند، برخورد دوطرفه ای ایجاد شده دیگر که هم آموزش ندیده و هم اجرا نشده وگرنه داریم ولی به قول شما آموزش فقط باید سخنرانی باشد، و از روش های دیگر آموزشی هم استفاده بشود.

برای این مواردی که نیاز به تحول است مثل روش های آموزشی، مثل برطرف کردن نگرش منفی به علوم انسانی، آیا نهادی مثل خود وزارت علوم یا شورای تحول، مسائل این­چنینی را تا به حال به آن پرداختند یا اینکه تلاش برای علوم انسانی در حد همان سرفصلها باقی مانده؟

 یک مقداری شده ولی اینکه به قول شما سند سازی بشود، نه هنوز و یک مقداری نیاز دارد که افرادی که دارند کار تحقیقاتی می­کنند، پایان نامه­ها به این جهت بیاورند، کارهای علمی و کیفی بشود و فقط کمی نباشد و تحقیق بشود مثلا دو نمونه کار که این مدرسه با این روش آموزشی رفته به این روند ها رسیده و مدرسه دیگر با روش مثلا سخنرانی رفته و این دو با هم مقایسه شود، بله بعضی درس ها را دارند این کار را می کنند که حالت کاربردی و اجرایی شود، کارورزی داشته باشد تا وقتی فرد وارد بازار کار می شود آن آمادگی کار را داشته باشد.

اینطور که من برداشت کردم در این بخش یک مقداری ضعف داریم که نگاه ما متمرکز شده بر روی سرفصل های درسی و یک چیزهایی مثل برطرف کردن نگرش منفی به علوم انسانی…

 دارد خیلی بهتر از قبل می شود، ما در کمیته های مختلفی که داریم بحث می کنیم که افراد را باید طوری بار بیاوریم که قوی باشند و بتوانند تحول را ایجاد کنند و کارایی داشته باشند، مثلا در رشته خود ما که روانشناسی هستیم، سعی می کنیم که بچه ها کارورزی داشته باشند یعنی فردی که لیسانس می گیرد یا فوق لیسانس می گیرد باید ۸۰۰ ساعت کارورزی کرده باشد، که بتواند یک مراجعه ای را می بیند تشخیص دهد، درمانش کند، همانطور که یک پزشکی یک دم دوره هایی را دارد که جلوی استادش مریض را می بیند و تشخیص می دهد و درمان می کند، این ها هم بتوانند آن چیز ها را انجام بدهند، حتی در جغرافیا و تاریخ می توان ایت روند را ایجاد کرد که معضل را ببیند و حلش کند، یا دو واحد روش تدریس دارند، که الان ما داریم برای اساتید روش تدریس را می گذاریم به عنون ارتقاء که این دوره ها را ببیند، ارزیابی و برنامه ریزی درسی را ببیند که اگر یک سرفصلی را می خواند یا می خواهد انجام دهد یک توانایی اولیه داشته باشد.

الان از بین مجموعه هایی که بعضی از آن ها به صورت خود جوش و مردمی بودند که در بحث تحول علوم انسانی دارند فعالیت می کنند، و نهاد های دلتی مثل شورای تحول، کدام نهاد بیشتر به نظر شما مسئولیت تحول را بر عهده دارد؟

 اگر جایی هم دارد انجام می دهد مثل امام صادق و شورای عالی انقلاب فرهنگی، کار تمام شده ای را مطرح نکردند، اتفاقا معاون آموزشی دانشگاه امام صادق آمده بود اینجا و من گفتم این روند کار را اگر بگویید هم برای خودتان خوب است هم برای آموزش عالی که مثلا شما طی این بیست سال انقدر دانشجو در این رشته ها فارق التحصیل شده اند، انقدر مثلا جایابی شده اند، یا انقدر حتی در حد سفیر رفتند جایابی شدند و چه تأثیراتی داشته، یعنی این سفیرهایی که مال دانشگاه امام صادق هستند که مثلا هم علوم سیاسی خواندند و هم در کنار آن معارف اسلامی خواندند، یا سه تا زبان بلد هستند خیلی موفق تر از سفیرانی بودند که مثلا از دانشگاه فلان آمده و این معارف ها را نگذرانده و زبان را هم خیلی مسلط نیست و کارایی نیست، وقتی که این کار علمی بشود و بازخورد داده بشود، تأثیر آن خیلی بیشتر است و جاهای دیگر الگو می گیرند ولی ما چون این گزارش عملکرد را متأسفانه بعضی از ارگان ها و دانشگاه های ما ندارند، یا کارهای تکراری خیلی زیاد می شود و بعضی کارها هم ما از آن …. می مانیم، باید این گزارش ها ایجاد بشود و یکی هم زمینه نظارتی می باشد، ما اگر سرفصل بدهیم ولی نظارت نکنیم، شاید استادی برود درس انسان در قرآن را بدهد ولی هیچکدام از این منابعی که در آن ذکر شده را انجام ندهد، آن نظارت اگر باشد می تواند واقعا تثبیت کند و کارایی این ها را بالا ببرد، پس یکی نظارت و یکی آموزش خود اساتید و اینکه ارزش دهی به رشته های علوم انسانی، این ها همه می تواند عواملی باشد که آن تحول را بهتر انجام دهد.

یک سری مواردی هستند برای اینکه خود علوم انسانی پویا بشود و بتواند مسائل جامعه را حل کند، حالا بیشتر چون حوزه تخصصی شما سرفصل های درسی و مباحث آموزشی است ولی نمی توان از کنار پژوهش هم به راحتی عبور کرد، لذا یک سری از کارهایی که لازم است برای تحول علوم انسانی اتفاق بیفتد در حوزه پژوهشی است، خب مقالات علمی که اساتید می نویسند، سؤالاتی راجع به آن وجود دارد، اصلا ISI چقدر می تواند تحول را ایجاد کند؟ یا حتی مقالاتی که صرفا نوشته می شود، چقدر به مسائل کشور خودمان پرداخته می شود، پایان نامه هایی که فراوان نوشته می شود و هزینه های زیادی هم دانشگاه های دولتی و غیر دولتی دارند می دهند، برای مسائل پژوهشی آیا شما اطلاع دارید؟

 اینجا نه، ولی معاونت پژوهشی در حقیقت مسئولیت این را دارد، یا اینکه دانشگاه ها باید این ارتباط را داشته باشند که مثلا اگر علوم سیاسی دارند، می توانند با وزارت خارجه مطرح کنند که اولویت های شما چیست و در چه زمینه هایی کاستی هایی را دارید، اگر این ارتباط ها بین آن مراجعی که اجرا کننده هستند و مراکزی که تعلیم دهنده هستند ایجاد بشود، واقعا می تواند مشکلات را خیلی کم کند. الان در صنعت می گوییم ارتباط بین صنایع و کارخانه ها و دانشگاه های صنعتی ما هرچه بیشتر بشود می تواند مشکلات کاهش پیدا کند، در زمینه علوم انسانی هم باید این ارتباطات و نیازها باشد، جاهایی که اجرا کننده هستند با جاهایی که تعلیم دهنده هستند، ما در جلسات سعی می کنیم که حتما از انجمن­های علمی یک نیرو باشد، و از جاهای اجرایی هم نیرو باشد تا بتواند این سرفصل را هم در حقیقت یک تحولی، ایجاد کند، الان خیلی موارد، انجمن علمی به ما نامه می دهد که به نظر من نیاز است که مثلا همچین درسی در سرفصل گنجانده بشود، و این ارتباطات باید قوی تر بشود که نیاز ها دیده بشود و در سرفصل ها اجرایی بشود و در ضمن به قول شما باید بحث پژوهشی هم در این زمینه کار بشود، مثلا الان پژوهشگاه علوم انسانی ما داریم که آن در حقیقت متحول بحث های پژوهشی است باید بیاید کم و کاستی ها را در زمینه علوم انسانی ببیند و بودجه برای آن گذاشته بشود و کار بشود، خب از آن موقع که پژوهشگاه علوم انسانی ایجاد شده خیلی از کتاب ها در این زمینه چاپ شده ولی آیا تحقیقات هم بر اساس نیاز ها بوده یا نه، بر اساس اینکه یک فردی می خواهد از لحاظ ارتقایی ده نمره طرح پژوهشی را بگیرد بوده، و اگر بر اساس نیاز باشد، کارایی آن خیلی بیشتر است، و کس که می خواهد کار تحقیقاتی بکند نیازهای آن مشخص باشد، مثلا الان شما در موضوع تحول علوم انسانی کار کردید بر اساس نگرش خودتان و علاقه خودتان، ولی اگر آمده بودید در جاهایی که در ارتباط اند، بعضی موارد را می گفتند در این زمینه خیلی خلأ داریم و بیا در این زمینه کار کن کت این ها روی هم جمع بشود و یک سندی بشود که آن موقع بشود تحول انجام شود.

پس آن متولیان پژوهشی خیلی نباید در این زمینه با نگاه تحولی وارد شوند؟ یا اینکه نه یک فعالیت هایی داشتند و خیلی مفید نبوده؟

 بودند ولی چون این ارتباط بین پژوهش و آموزش خیلی قوی نیست، شاید آن پژوهش ها در راستای آن نیاز های برنامه ریزی یا نیازهای آموزشی کامل نبوده، این ارتباط هرچه بیشتر و تنگانگ بشود ما می توانیم مشکلات را سریع تر حل کنیم و در اولویت بعدی یک کار به دنبال آن انجام دهیم، شما شاید یک چیزی را سرچ کنید و ببینید در آن زمینه (مثلا سلامت روان) ۲۰۰ تا مقاله آمده، ولی مثلا در موضوع (سلامت روان و قلیان) شاید یک موضوع هم نیامده، ولی اگر این ارتباط باشد می گویید تا اینجا رفته شده حالا بیاییم با این بسنجیم یا موضوع دیگر را ببینیم مشکلش چیست، یا حتی ما در فلسفه نیامده ایم به دنبال بگیریم و ببینیم قُدمای ما تا کجا رفتند و حالا بیاییم ببینیم آن را ادامه بدهیم، آن خلأ در وسط افتاده.

الان در این مسأله به این سادگی که چه کار کنیم پایان نامه های علوم انسانی کارآمدتر بشوند، متولی آن در وزارت علوم کجاست؟

 خود دانشگاه ها و معاونت پژوهشی است، و ارتباط بین معاونت پژوهشی وزارت و معاومنت پژوهشی دانشگاه ها هرچقدر قوی تر باشد و بر اساس نیازها برنامه­ریزی بشود، می شود از تکراری شدن خیلی کارها جلو­گیری شود و بر اساس اولویت ها انجام شود.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache