حسین قلی پور:

بار کج سیاست‌های تحول علوم انسانی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۰:۰۷ ۱۳۹۶/۰۵/۳۱

سیاستگذاری نهاد علوم انسانی همانند هر عرصه دیگری، مستلزم شناخت کلی از ابعاد و مولفه‌های اصلی آن عرصه است.

بار کج سیاست‌های تحول علوم انسانی

نگاه تک بعدی به مفهوم تحول در علوم انسانی در مقابل نگاه ذوابعاد به آن

 

 

نویسنده: حسین قلی پور                 

پژوهشگر گروه مطالعات خط‌مشی و حکمرانی علوم انسانی         

 


اشاره: سیاستگذاری و تنظیم خط‌مشی‌های نهاد علوم انسانی همانند هر عرصه دیگری، مستلزم شناخت کلی از ابعاد و مولفه‌های اصلی آن عرصه است. ابعاد و مولفه‌های اصلی تحول، از کلیدی‌ترین و تعیین کننده ترین مفاهیم در عرصه سیاست‌های علوم انسانی خواهد بود که برداشت متفاوت از آن سیاست‌های متفاوتی را رقم خواهد زد. در نوشتار حاضر در تلاشیم این مفهوم را در اندیشه مقام معظم رهبری تبیین نموده و تفاوت آن را با مفهومی از تحول که سیاست های کنونی علوم انسانی را پشتیبانی می کند نشان دهیم. استخراج ابعاد و مؤلفه‌های تحول می‌تواند به‌عنوان مدل مفهومیِ سیاستگذاری این عرصه خطیر قلمداد شود.


 

علوم انسانی و موضوع تحول در آن یک مقوله چندبعدی علمی اجرایی است که از جمله مطالبات و خواسته های قدیمی رهبر معظم انقلاب است؛ به طوری که اولین مطالبه ایشان در این باب که به صورت رسمی منتشر شده در سال ۱۳۷۱ یعنی تنها پس از سه سال از آغاز دوران رهبری و زعامت شان بوده است. این مطالبه همچنان به صورت جدی و پیگیرانه از جانب ایشان تاکنون ادامه داشته است. رهبر معظم انقلاب اسلامی، از یک‌سو به سبب آشنایی عمیق با اندیشه اسلامی و از سویی ارتباط و آمدوشد فراوان با دانشگاه و دانشگاهیان قبل از انقلاب اسلامی تا کنون؛ و هم به سبب مسئولیت‌های اجرایی(در دوران ریاست جمهوری) و رهبری، شناختی جامع از ابعاد علمی و اجرایی تحول علوم انسانی دارند. ایشان از پیشگامان دعوت‌کننده به بازنگری و تحول در علوم انسانی بوده‌اند به‌طوری‌که قبل از رسیدن به جایگاه رهبری از حامیان فعالیت‌های مربوط به انقلاب فرهنگی، اسلامی شدن دانشگاه‌ها و همکاری‌های حوزه و دانشگاه بوده‌اند. ایشان در سال اول رهبری ، بیانات مهمی در باب وحدت حوزه و دانشگاه ایراد کردند و اولین مطالبه رسمی خود مبنی بر لزوم تحول در علوم انسانی را از جایگاه رهبری تنها سه سال پس از آغاز دوران رهبری در جمع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان کردند. ازاین‌رو به‌جرئت می‌توان ادعا کرد بهترین فردی که اندیشه وی می‌تواند رهنمودهای گره‌گشایی برای سیاست‌های تحول در علوم انسانی داشته باشد مقام معظم رهبری است.

مفهوم علوم انسانی در طول سالیان، دچار تطور معنایی شده است. در گذشته وقتی ترکیب «علوم انسانی» به کار برده می شد منظور علومی بودند که اگرچه در علم و علمی بودن، همسان با علوم فنی و پزشکی به شمار می آمدند ولی موضوع مطالعه آنها یعنی انسان و امور انسانی(یا کنش انسانی) متفاوت با موضوع مطالعه علوم همتای خود بود. طبیعی است که در این حالت، عبارت «علوم انسانی»، علومی چون فلسفه، ادبیات، جامعه شناسی، اقتصاد و… را شامل می شد. اما با توسعه مطالعات انسانی و تمرکز برخی از رشته های انسانی بر روی موضوعات اجتماعی و شاخص شدن روش های تجربی که در قرن هفده و هجده به عنوان روش علمی[۱] شناخته شد، ترکیب «علوم اجتماعی [۲]» نیز متولد شد. بدین ترتیب مفهوم علوم اجتماعی قدری متفاوت با «علوم انسانی[۳]» است. در این حالت دیگر علومی چون فلسفه، ادبیات، هنر، تاریخ و… جزو علوم انسانی بوده و ذیل علوم اجتماعی محسوب نمی شوند. علوم اجتماعی علوم و رشته هایی هستند که روش علمی در آنها خاصیت تجربی داشته و به مطالعه کنش های اجتماعی انسان ها یا کنشی که مرتبط با امور اجتماعی هستند می پردازند. نکته مهم اینکه مقام معظم رهبری وقتی عبارت علوم انسانی را به کار می برند، منظورشان صرفا علوم انسانی به معنای متاخر آن نیست بلکه منظور ایشان همه علوم و رشته‌هایی است که موضوع مطالعه آنها متفاوت با علوم فنی مهندسی و پزشکی است و به مقولات انسانی می پردازند. به کاربردن جامعه شناسی، روان شناسی و فلسفه در ذیل عنوان علوم انسانی در بیانات ایشان نشان از این واقعیت دارد. روشن است وقتی تحول در علوم انسانی را نیز مطرح می نمایند منظورشان صرفا علوم اجتماعی نیست اگر چه تحول در هر کدام از رشته ها به خصوص رشته‌هایی چون ادبیات، تاریخ و… می تواند معنا و شیوه مخصوص به خود را دارا باشد.

پژوهش‌های دقیق و تفصیلی صورت گرفته در گروه سیاست‌پژوهی و مطالعات حکمرانی علوم انسانی؛ نشان می‌دهد که تحول در علوم انسانی از منظر رهبر انقلاب اسلامی، حداقل سه بعد دارد که عبارتند از محتوا، ساختار و کنشگران. ساختارها به معنای نحوه توزیع قدرت و اختیارات، رویه‌ها و سازوکارها، قوانین و مقررات حاکم و مفاهیمی از این دست خواهد بود. مانند روندهای پذیرش دانشجو، نظامات آموزشی و پژوهشی، ساخت محیط آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها، روند ارتقای اساتید و اعضای هیئت‌علمی و… .محتوا اشاره به مفاهیم، تئوری ها و نظریات، ایده‌ها و اندیشه‌ها، روش‌های علمی و … دارد. و درنهایت کنشگران، افرادی را شامل می شود که به نحوی در نهاد علوم انسانی موثرند و طبعا هر قشر گرایش‌ها، هنجارها، تمایلات، فرهنگ و ارزش‌های خاص و متفاوتی دارند. مانند، دانشجویان، اساتید، خط مشی‌گذاران، مدیران و …

ساختار علوم انسانی

یکی از انتقادات مقام معظم رهبری به علوم انسانی فعلی، بنای ضد دینی دانشگاه‌هاست. از بدو تأسیس دانشگاه در ایران، سیاست داخلی و خواسته استعمارگر خارجی اقتضا می‌کرد که دو نهاد علم(دانشگاه) و دین(حوزه) نه‌تنها از یکدیگر جدا بوده بلکه نسبت به همدیگر بدبین نیز باشند. در نتیجه این سیاست‌ها، حوزویان و علمای دین، صرفاً به مسایل ذهنی دینی – ولاغیر – محدود و محصور مانده و آنها را از تحولات دنیای خارج بی‌خبر نگهداشت. دانشگاه نیز به دست کسانی افتاد که نسبت به حوزه علمیه دید مثبتی نداشتند. تفکر حاکم بر سیاستمداران داخلی هم این‌گونه بود که پیشرفت و توسعه از طریق کنارگذاشتن ارزش‌ها و احکام دینی در محیط‌های علمی حاصل می‌شود.[۴] بنابراین نهاد علوم انسانی در بعد ساختار نبایستی با دو ساختار علمی بیگانه و  بی ارتباط مواجه باشد.

ورود افراد مستعد و باانگیزه در علوم انسانی، امر لازمی برای تحول علوم انسانی است که متأسفانه سال‌هاست مغفول مانده است. متأسفانه در وضعیت فعلی، اکثریت استعدادهای برتر و نخبه وارد رشته‌های علوم انسانی نمی‌شوند. و این درحالی است که حجم ورود دانشجو به رشته‌های علوم انسانی نسبت به سایر رشته‌ها بالاتر بوده و روند صعودی خود را حفظ کرده است. تا جایی که مقام معظم رهبری نگرانی خود را از این وضعیت صراحتا ابراز کردند. هرچند این مساله هم مانند بسیاری از مسائل نرم و انسانی دارای ابعاد و دلایل مختلفی است. اما اشکالات ساختاری با تعریفی که گذشت یکی از موثرترین دلایل در ایجاد این مشکل بوده است.

عدم تناسب نظام‌ آموزشی ترمی واحدی رایج در دانشگاه‌ها با تحول علوم انسانی از دیگر مشکلات ساختاری موجود است.. شیوه‌های آموزشی علوم انسانی در کشور حافظه محور است درنتیجه فارغ‌التحصیلان علوم انسانی به‌جای کسب قابلیت فهم و حل مسائل اجتماعی صرفاً حافظه‌های خود را از گزاره‌های تخصصی پرکرده‌اند. در نتیجه جامعه علمی علوم انسانی به جای حل مسائل اجتماعی به تولید و مصرف نظریه‌های خود و یا بسط نظری حول مسائل غیربومی و بیگانه مشغول باشد.

همچنین تأسیس و مبنا قرار گرفتن یک پایگاه استنادی مبتنی بر شاخص‌های اسلامی و به تعبیر رهبر انقلاب، مرکز آی اس آی اسلامی[۵]، این نقش مهم را در تحول علوم انسانی ایفا می‌کند که پژوهشگران علوم انسانی برای تولید مقالات برتر خود به آن مراجعه می‌کنند درصورتی‌که در وضعیت فعلی، مقالاتی بالاترین درجه علمی را پیدا می‌کند که مبتنی بر شاخص‌ها و نیازهای جوامع غربی در پایگاه ISI نمایه شود.

ماهیت خاص و تمایزات جدی که علوم انسانی با علوم فنی مهندسی و پزشکی دارد، مستلزم تعریف معیارهای ارزیابی ویژه و متمایزی برای ارزیابی عملکرد پژوهشگران این حوزه است. تعریف معیارهای ویژه علوم انسانی در ارتقای اعضای هیئت‌علمی و آیین‌نامه آن و معیارهای نخبگی[۶] در قوانین بنیاد نخبگان می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی در تحول علوم انسانی داشته باشد.

محتوای علوم انسانی

باید اذعان کرد که بیشترین انتقاد رهبر انقلاب به علوم انسانی فعلی متوجه محتوای آموزشی علوم انسانی و خصوصاً مبانی غلطِ بر پایه تفکرات مادی بوده است. محتوای علوم انسانی مطلوب و مدنظر دو ویژگی مهم دارند: اسلامی بودن و بومی بودن آن‌ها. اسلامی بودن علوم انسانی ناظر به ابتناء علوم انسانی بر مبانی معرفتی، هستی شناختی، انسان‌شناختی و ارزش شناختی اسلام است. بومی بودن، سنخیت و تناسب نظریات علوم انسانی حداقل دو جنبه اساسی دارد. یک جنبه این است که نظریات علوم اجتماعی که جنبه توصیفی دارند؛ بایستی توصیفگر کنش‌های اجتماعی که در بستر کشور شکل می‌گیرند باشند نه اینکه توصیفگر کنش‌های جمعی افراد، گروه‌ها و جوامعی باشند که ویژگی‌های متفاوتی با جامعه ایرانی دارند. جنبه دیگر بومی شدن علوم انسانی مربوط به پژوهش‌های کاربردی می‌شود. این سنخ پژوهش‌ها که برای حل مسائل خاصی طراحی می‌شوند باید معطوف به مسائل، نیازها و اولویت‌های کشور  باشند. ایران اسلامی با مسائل اجتماعی مختلفی درگیر است که اساساً در جوامع غربی مسئله[۷] محسوب نمی‌شوند تا بخواهند موردپژوهش و کنکاش عالمان اجتماعی قرار گیرند.

کنشگران علوم انسانی

مقام معظم رهبری به این بعد توجه ویژه‌ای داشته و قسمت مهمی از انتقادات ایشان به نهاد علوم انسانی، مربوط به این بعدازآن است. خودآگاه شدن نسبت به مفاهیم و تئوری‌های غربی به معنای علم پیدا کردن به خاستگاه فرهنگی اجتماعی تکوین آنها و فهم این نکته که چنین مفاهیم و نظریه‌هایی در نسبت با جهان‌بینی اسلامی و نظام ارزشی آن بیگانه هستند و قابلیت گنجیدن در آن را ندارند، بی‌شک شرط لازم هر تحرک و تحول است. ازاین‌رو یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین گام‌هایی که در جهت تحقق علوم انسانی باید برداشته شود همین ایجاد خودآگاهی است. وجود روحیه آزاداندیشی، اعتمادبه‌نفس ملی به معنی باور به استعدادها و توانایی‌های ملی و اعتمادبه‌نفس، نوآوری و درنهایت اسلام‌گرایی به معنای ایمان به جهان‌بینی اسلامی از مولفه های گرایشی، بینشی و رفتاری است که در بعد کنشگران علوم انسانی از ضروریات تحول است.

جمع بندی

خط‌مشی گذاری در عرصه تحول علوم انسانی در حقیقت باید به‌گونه‌ای باشد که «خروجی[۸]» یا «ره­آورد[۹]» های آن، تحقق مدل مطلوب علوم انسانی جمهوری اسلامی باشد. بنابراین لازم است خط‌مشی‌های تحول علوم انسانی ناظر به سه بعدِ کنشگران، ساختار و محتوای آن طراحی گردند. ناگفته پیداست که تحول در هر بعد اقتضائات خاص و متفاوتی دارد و ابزارها و شیوه‌های متفاوتی را می‌طلبد. تک‌بعدی انگاشتن مقوله تحول در علوم انسانی، رایجترین خطایی است که مدیران و خط‌مشی گذاران مرتکب می‌شوند در نتیجه از طرفی ابعاد مهمی از تحول مغفول می‌ماند و از طرف دیگر بدون التفات به اقتضائات و شیوه‌های متفاوت تحول در هر بعد، خط‌مشی‌ها و اقداماتی را سامان می‌دهند که نتیجه‌ای ندارد و یا رهاوردهای مثبتی ایجاد می‌کنند که دوامی ندارد چرا که همه ابعاد تحول پیش نرفته و مکمل و تقویت کننده یکدیگر نمی‌شوند.


 

[۱].Scientific method

[۲].Social science

[۳].Humanitie

[۴]. بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان و طلاب ۲۹/۰۹/۱۳۶۸

[۵]. بیانات در دیدار جمعی از رؤسای دانشگاه‌ها ۱۷/۱۰/۱۳۸۳

[۶]. بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در ششمین همایش ملی نخبگان جوان ۱۲/۰۷/۱۳۹۱ 

[۷]. منظور از مسئله اجتماعی همان چیزی است که در ادبیات جامعه‌شناسی از آن با عنوان Social problem و در علم خط‌مشی نیز از مسائل خط‌مشی با عنوان Policy problem یاد می شود.

[۸]. Output 

[۹]. Outcome

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

مطالب پربازدید

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache