حسین قلی پور:

چراغی بر ابهام برنامه‌ریزی تحول علوم انسانی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۰۹:۵۶ ۱۳۹۶/۰۶/۱۲

تحول علوم انسانی از مقولاتی است که برنامه‌ریزی و سیاستگذاری برای حل مسائل آن از خلأ فهم و بهره برداری از امکان‌های بالقوه نظریه برنامه رنج می‌برد

چراغی بر ابهام برنامه‌ریزی تحول علوم انسانی

معرفی نظریه برنامه و جایگاه آن در تحول علوم انسانی

 

نویسنده: حسین قلی‌پور

کارشناس گروه مطالعات خط‌مشی و حکمرانی علوم انسانی


اشاره: هرچند در صحنه عمل هیچ برنامه و سیاستی بدون نظریه برنامه قابل تصور نیست. با این وجود مفهوم نظریه برنامه کمتر شناخته شده است. و این مهم یکی از علل اصلی ناکارآمدی برنامه‌ها و سیاست‌ها و عدم امکان تعیین سرنوشت واقعی اجرای یک سیاست یا برنامه است. تحول علوم انسانی نیز از مقولاتی است که برنامه‌ریزی و سیاستگذاری برای حل مسائل آن از خلأ فهم و بهره برداری از امکان‌های بالقوه نظریه برنامه رنج می‌برد. در این یادداشت به معرفی اجمالی نظریه برنامه و دلالت‌های کاربردی آن برای تحول علوم انسانی سخن خواهیم گفت.


برای توضیح مفهوم «نظریه برنامه»، ابتدا باید از مفهوم برنامه شروع کنیم. برنامه ها عموما برای یک حل یک مسئله خاص یا برای تحقق هدفی طراحی می شوند. هر برنامه را دو نظریه پشتیبانی می کند. یک نظریه تغییری را که با اجرای برنامه انتظار می‌رود اتفاق بیافتد تبیین می‌کند. این نظریه، در ادبیات علمی نظریه برنامه، به «نظریه تغییر» معروف است.بسیاری از نظریه های علوم اجتماعی از روان شناسی، اقتصاد، جامعه شناسی و… این قابلیت را دارند که به عنوان نظریه تغییر، مبنای برنامه‌ریزی قرار گیرند. ساختار نظریه تغییر، ساختاری شرطی است بدین گونه که اگر الف، آنگاه ب. ساختار شرطی نظریه تغییر به «عمل[۱]» و «آورده[۲]» مشهور است.

برنامه تنها با نظریه تغییر، ایجاد نمی‌شود بلکه عناصر دیگری هم باید در میان باشد. به عبارت دیگر ساز و کار اجرایی برنامه چیست؟ هر پاسخی به این سوال، می بایست ساز و کاری را پیشنهاد دهد که بتواند شرط نظریه تغییر را محقق کند این ساز و کار اجرایی یک «نظریه اقدام» است.مجموع نظریه های تغییر و اقدام را «نظریه برنامه» می گویند.

دولت ها وقتی برای حل یک معضل یا مسئله اجتماعی، دست به اقدام می زنند، خواه ناخواه، یک نظریه برنامه دارند. نظریه برنامه می‌گوید چگونه یک مداخله، همچون یک پروژه، برنامه، راهبرد، ابتکار یا یک سیاست، بر مجموعه­ای از نتایج میان مرحله­ای و نهایتاً بر نتایج موردنظر یا مشاهده شده، تأثیر می­گذارد.

کاربردهای نظریه برنامه

در یادداشت حاضر از میان کاربردهای نظریه برنامه به سه مورد از ر ایج‌ترین آن‌ها خواهیم پرداخت:

۱- برنامه‌ریزی ۲- مدیریت  ۳- ارزشیابی 

برنامه‌ریزی:

از مهمترین کاربردهای نظریه برنامه، برنامه‌ریزی است. رکن اصلی برنامه‌ریزی نیز تعیین هدف است. چارچوب نظریه برنامه کمک می کند تا ضمن تعیین هدف مدنظر، امکان نظری و عملی تحقق هدف را به ترتیب از طریق نظریه تغییر و نظریه اقدام، مطالعه و بررسی شود.

 

 

مدیریت، درگیر کردن ذینفعان، و برقراری ارتباط

یکی دیگر از کاربردهای نظریه برنامه در مدیریت برنامه است. برنامه‌ریزی در سطح سازمانی و ملی، معمولا با افراد مختلفی مرتبط می‌شود که هر کدام به نوعی ذینفع یا مرتبط با موضوع هستند. تنها با ادراک و پذیرش یکی از ذی نفعان نمی‌توان برنامه را به خوبی اجرا کرد بلکه تا جای ممکن بایستی افراد و ذی نفعان مختلف حقیقی و حقوقی را در جریان کار قرار داد تا با ادراک آنان از طرح یا برنامه، حداقل هماهنگی لازم حاصل شود. نظریه برنامه را می­توان برای ایجاد درک مشترکی از برنامه، شفاف‌سازی، اعلام و حل دیدگاه­های متضاد[۳] درباره اهداف، اولویت­ها، و حالت­های فعالیت برنامه به­کار برد. از دیگر کاربردهای نظریه برنامه در مدیریت، شفاف­سازی نقش افراد یا بخش­های منفرد در حصول نتیجه کلی است. نظریه برنامه ابزار مفیدی است که مروری نموداری از آنچه برنامه در تلاش برای دستیابی به آن است و اینکه چگونه دستاوردها و اهداف کوتاه مدت گوناگون در دستیابی به رهاوردهای سطح بالا ایفای نقش می­کنند، ارائه می­دهد.

ارزشیابی

نظریه برنامه برای ارزشیابی برنامه ها و طرح هایی که اجرا شده اند، به کار می‌رود. ارزشیابی به «سنجش میزان تحقق اهداف» اشاره دارد. بدون ارزشیابی، اظهار نظر در خصوص موفقیت یا شکست، ادامه و قطع اجرای برنامه ها، بی مبنا خواهد بود. ارزشیابی با استخراج نظریه برنامه، طراحان برنامه آغاز می‌شود.به عبارت دیگر نمی توان میزان تحقق اهداف و چرایی عدم تحقق اهداف برنامه یا سیاست را بدون فهم نظریه برنامه سنجید. نظریه برنامه به ارزیاب کمک می کند چگونگی نحوه کار برنامه و اینکه چه رهاوردهای میانی برای رسیدن برنامه به اهداف مطلوب نیاز است را درک کند. این باعث می‌شود بین شکست اجرا (عدم اجرای صحیح) و شکست نظریه (اجرای صحیح اما بی نتیجه) تمایز قائل شویم. بدون نظریه برنامه نمی‌توانیم بفهمیم آیا جوانب درست کیفیت و کمیت اجرا را سنجیده ایم یا نه.گاهی اوقات نظریه اقدامی اتخاذ می‌شود که به دلیل عدم ارتباط منطقی، نظریه تغییر را عملی نمی کند. در چنین حالتی شکست یا عدم موفقیت نسبی برنامه می تواند نه ناشی از نادرست بودن نظریه تغییر و نه به دلیل ناکارآمدی نظریه اقدام باشد بلکه به دلیل شکاف و عدم ارتباط بین نظریه تغییر و اقدام است. این شکاف، می تواند علل مختلفی داشته باشد. وجود ذی نفعان مختلف و متعدد و تغییر برنامه ریزان و طراحان برنامه ها در گذر زمان از جمله عواملی هستند که می‌توانند منجر به چنین شکافی شوند.

فعالیت های صورت گرفته در باب تحول علوم انسانی، عموما فعالیت هایی علمی و به خصوص از منظر معرفت شناختی بوده اند و کمتر به مباحث مدیریت و سیاستگذاری تحول علوم انسانی پرداخته شده است. در اینجا به تناسب موضوع(تحول علوم انسانی)، از میان کاربردهای نظریه برنامه، تنها به تشریح دو کاربرد برنامه‌ریزی و ارزشیابی پرداخته می‌شود.

برنامه‌ریزی تحول علوم انسانی

تحول علوم انسانی عنوانی کلی است که بر مجموعه‌ای از مسائل دلالت دارد. پس از شناسایی و توصیف عمیق هر مسئله از علوم انسانی، باید مراحل طراحی نظریه برنامه شامل، تعیین اثر، رهاوردهای مطلوب، خروجی، منابع و فعالیت های لازم را در باب تحول علوم انسانی مشخص شوند. بتوان چهار محور زیر را رهاوردهای مطلوب تحول علوم انسانی دانست:

  • روزآمدی؛ یعنی به قول غربی ها آپدیت کنیم. مفاهیم روز را ببینیم، مثلا کتاب ۳۵ سال پیش تدریس نشود بلکه کتابهای نو منبع درسی قرار گیرد.
  • اسلامی سازی؛ هماهنگی و ابتناء نظریات با آموزه‌‌ها، ارزش‌ها و مفاهیم اسلامی
  • بومی سازی؛ تئوری های غربی آیا بومی می شوند، مثلا آیا اصول مدیریت در ایران هم، همان اصول تیلور هستند. اگر نیستند چه اصول مدیریتی در اینجا حاکم است؟
  • کارآمدی؛ مبتنی بر نیازهای جامعه باشند و مشکل و مسئله ای را حل کنند.

 

توجه داشته باشید که چهار محور فوق، صرفا رهاوردهای مطلوب تحول علوم انسانی را بیان می کنند ولی سخنی از اثر مطلوب به میان نیامده است. اثر مطلوب می تواند اموری چون افزایش مولدیت نهاد علوم انسانی در تولید علم بومی، افزایش سطح کارآمدی نهاد علوم انسانی کشور در حل مسائل بومی کشور مبتنی بر مبانی اسلامی و… باشد.

حال با فرض شناسایی دقیق مسئله و تعیین اثر، رهاوردها و خروجی مدنظر، باید پرسید نظریه تغییر تحول علوم انسانی چیست؟ در اینجا می توان از نظریات جامعه شناسی علم، روانشناسی علم و… استفاده کرد تا بدین سوالات پاسخ داد که علم در فرد چگونه شکل می گیرد؟ علم چگونه در جامعه علمی تولید می‌شود؟ و چگونه در آن پذیرفته شده و توزیع می گردد؟ با یافتن پاسخ چنین سوالاتی است که می توان نظریه تغییری قابل اعتمادی را یافت که مبتنی بر آن بتوان برای تحول علوم انسانی برنامه‌ریزی کرد.

تا زمانی که برنامه ای مشخص با مبانی روشن در اختیار اندیشمندان و پژوهشگران علوم انسانی قرار نگیرد، گفتگوها، اظهار نظرها، انتقادات و حتی برخی مخالفت ها پیرامون تحول علوم انسانی، در هاله ای از ابهام طرح می‌شود لذا ثمرات چندانی از این مباحث بدست نمی آید. اما هنگامی که یک برنامه با منطق نظری( نظریه تغییر) و عملی(نظریه اقدام) مشخص ارائه شود، آنگاه گفتگوها و اظهار نظرها در فضایی روشن تر صورت می گیرند. در این حالت حتی برخی مخالفت ها ملغی می شوند. از این رو استفاده از نظریه برنامه در تحول علوم انسانی، تا حد قابل توجهی می‌توانند محل های نزاع و اختلاف بین نخبگان را در این باب نمایان کند.

ارزشیابی

یکی از راه‌های تاثیرگذاری بر برنامه‌ریزان ملی و سیاستگذاران، ارزشیابی است چرا که پژوهشگران ارزشیابی از طریق تعامل با برنامه‌ریزان و سیاستگذاران، نقاط قوت و ضعف( مثل شکست نظریه تغییر یا نظریه اقدام و…) را کشف کرده و به اطلاع آنها می‌رسانند. علاوه بر این، ارزشیابان می‌توانند نقطه نظرات و ارزش‌های خویش را در تعامل با بازیگران خط مشی، بدانها القا کنند. ثانیا بعد از گذشت حدود چهار دهه از انقلاب اسلامی و بررسی این مسئله با فراز و نشیبی خود، عموما ارزشیابی در باب برنامه‌های اجرا شده در باب تحول علوم انسانی، تاکنون صورت نگرفته است.

[۱]. Do

[۲]. Get

[۳]. Conflicting Views

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache