گروه مطالعات خط‌مشی و حکمرانی علوم انسانی:

مسئله علوم انسانی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۱:۴۵ ۱۳۹۶/۰۶/۲۹

اگر بخواهیم به صورت خلاصه به مرور مشکلات و چالش‌های علوم انسانی بپردازیم می توانیم به چهارمحور عمده اسلامی نبودن، ناکارآمدی، عدم روزآمدی و بومی نبودن اشاره کنیم…

مسئله علوم انسانی

 

به کوشش: گروه مطالعات خط‌مشی و حکمرانی علوم انسانی

 

اشاره: مراد از مساله علوم انسانی چیست؟ پرسش از منشأ و علت وضعیت نامطلوب کنونی است.هر سیاست و برنامه‌ای در راستای تحول علوم انسانی در باطن خود پاسخی به این سوال را همراه دارد. لذا پاسخ به این سوال از سویی اولین و اساسی‌ترین گام در سیاستگذاری تحول علوم انسانی و سوی دیگر موثرترین وسیله برای فهم سیاست‌ها و برنامه‌های کنونی و قضاوت درباره موفقیت و یا عدم موفقیت آن‌ها خواهد بود. در یادداشت حاضر بعد از مرور اجمالی و نظام‌مند چالش‌ها و مشکلات علوم انسانی در وضعیت موجود کشور به بیان مساله علوم انسانی خواهیم پرداخت و دلالت‌های آن در سیاستگذاری تحول علوم انسانی را برخواهیم شمرد.

 

اگر بخواهیم به صورت خلاصه به مرور مشکلات و چالش‌های علوم انسانی بپردازیم می توانیم به چهارمحور عمده اسلامی نبودن، ناکارآمدی، عدم روزآمدی و بومی نبودن اشاره کنیم.

علوم انسانی، جهان بینی به افراد دانش آموخته خود تلقین می کنند که ناسازگار با جهان بینی اسلامی است. لذا دانش آموخته علوم انسانی مبتنی بر جهان بینی تلقین شده به وی در دوران تحصیل، جهت حرکت کشور را به سوی دیگری می‌برد و ردپای جهان بینی مادی در تصمیمات شخصی، کنش های اجتماعی و تعاملات او با دیگر آشکار خواهد بود. القای جهان بینی مادی و نفی جهان آخرت، به صورت آشکار و مستقیم اتفاق نمی افتد بلکه ماهیتی پنهان و نرم دارد. پنهان از این جنبه که پیش فرض و مبنای نظریات علوم اجتماعی، قرار می‌گیرند. ماهیت نرم هم از این جهت است که حتی انسان معتقد و متدینی که این علوم را فرا می گیرد، و یا در معرض نظرات آن قرار می‌گیرد به راحتی متوجه تزریق جهان بینی مادی در روح و جان خویش نمی‌شود بلکه به صورت ناخودآگاه در رفتار او جهان بینی مادی خود را نشان می‌دهد. این تغییر رفتار وقتی در مقیاس تغییر رفتار یک جامعه مورد توجه قرار بگیرد شدت مساله بیشتر فهم می‌شود. شهید نخبه اسلام، محمدباقر صدررحمهالله علیه در کتاب اقتصادنا نکته ای ظریف بیان می دارند که دقت در آن سازوکار مذکور را تبیین  می کند. ایشان قوانین اقتصادی را دو گونه دانسته و بیان می کنند برخی قوانین متکی به اراده آدمی است و برخی قوانین فارغ از اراده وی. ایشان قانونی مانند عرضه و تقاضا (مثلا اگر عرضه کالایی کاهش یافت، قیمت آن افزایش می یابد) را جزو قوانین دسته اول دانسته و معتقدند این قانون در اقتصاد سرمایه داری، صادق بوده اما لزوما در کشورهایی که نظام سرمایه داری را نپذیرفته اند، لزوما صادق نیست. ایشان در ادامه گزاره های تاریخی از تاریخ صدر اسلام، نقل می کنند که نشان می دهد با وجود کمیاب شدن یک کالا در بین مسلمین، نه تنها با افزایش قیمت مواجه نشده بلکه برادران دینی برای کمک به همنوعان خویش، از زندگی خویش نیز برای کمک به آنها مایه می گذاشتند.(صدر، ۱۴۲۴، ۲۸۷)

جامعه علمی علوم انسانی و اجتماعی آنطور که انتظار می‌رود در حل مسائل کشور حضور و بروز ندارند. علوم انسانی غالبا وقتی با مسائل واقعی کشور مواجه می‌شود یا به کلی گویی رو می‌آورد یا در فهم مساله درمی‌ماند و یا پاسخ‌هایی با درجه اطمینان کم ارائه می‌دهد. عدم کارآمدی علوم انسانی در حل مسائل و تامین نیازهای کشور عواملی دوسویه دارد. به این معنی که کاستی‌هایی در جامعه علمی محرز است و کاستی‌هایی در دستگاه‌ها و سازوکارهای اداره کشور وجود دارد.

محور دیگری که مجموعه‌ای از چالش‌ها را شامل می‌شود عدم روزآمدی علوم انسانی است. به نحوی که بعضی منازعات علمی که سال‌هاست حل شده به بحث علمی روز در کشور بدل می‌شود. و یا به نظریاتی تکیه می‌شود که ایرادات اساسی آن و انتقادهای صورت گرفته باعث شده نظریه پرداز اصلی از آن عدول کرده است. مسائلی که دولت، سازمان‌ها و یا مردم با آن درگیرند و ناچار از پاسخگویی به آن هستند هنوز در جامعه علمی راه پیدا نکرده است. و …

موسسات آموزشی در سطوح مختلف افرادی را تربیت می‌کنند که با اقتضائات و اولویت‌های جامعه خود بیگانه‌اند و موسسات پژوهشی در صدد حل مسائلی هستند که ما به ازای واقعی در جامعه خود ندارد بلکه یا ساخته ذهنی انتزاعی است و یا مساله ای است که اساسا در فرهنگ دیگری مطرح است.

حال باید به این سوال کلیدی پاسخ داد که مساله علوم انسانی چیست؟ به عبارت دیگر چه مساله‌ای منشا چالش‌های چهارگانه‌ای است که از آن سخن به میان آمد. پاسخ به این سوال؛ شاید تعیین کننده‌ترین پیش‌فرضی باشد که سیاست‌ها و برنامه‌های تحول علوم انسانی را شکل می‌دهد. از دیگر سو فهم همدلانه و عمیق برنامه‌ها و سیاست‌های سیاستگذاران و دریافتن نقاط ضعف و علل شکست یا موفقیت ‌آن‌ها در ایجاد رهاوردهای مورد انتظار نیز به واسطه فهم پاسخ آن‌ها به سوال مذکور ممکن خواهد بود. با وجود گستردگی و تعدد دیدگاه‌ها و جریانات فکری متفاوت حول علوم انسانی و تحول و ارتقاء آن، شاید بتوان گفت اتفاق نظر قابل توجهی در چالش‌ها و مشکلات علوم انسانی وجود دارد این درحالی است که در تبیین مساله علوم انسانی چنین نیست.

چالش‌ها و مشکلات علوم انسانی در کشور، در همه رشته‌های آن، از مساله مشترکی نشأت می‌گیرند.و آن مسئله،  مصرف گرایی علمی است. به عبارت دیگر، آنچه باعث شده است علوم انسانی در ایران، غیربومی، غیراسلامی، عقب مانده و ناکارآمد باقی بماند، مصرف گرایی است. لذا اگر به تحول علوم انسانی می‌اندیشیم بایستی این مسئله را برطرف کنیم. به عبارت دیگر باید مولد علمی باشیم.

لازم است سیاست هایی مانند بها دادن به آزاداندیشی، نقد و تاملات علمی، تسهیل دسترسی پژوهشگران علوم انسانی به داده‌ها و موضوعات مورد مطالعه، فراهم کردن امکان و فرصت آزمون و خطا برای رشد پژوهشگران علوم انسانی توجه ویژه شود.

در بعد آموزش بر همگان روشن است که نظام آموزشی کنونی ما در رشته های علوم انسانی حافظه محوری است. حافظه محوری، مولود نظام آموزشی است که هدف خویش را صرفا آموختن نظریات دیگران و نه تربیت نظریه پرداز و نه حل مسئله و نه حتی اندیشه ورزی قرار داده است. باید به سمت اندیشه محوری حرکت کرد و زمینه تفکر نقاد را ایجاد کرد شاید اتخاذ سیاست‌های نظام آموزشی مساله محور و مورد کاوانه بتواند در این راستا موثر باشد.

در بعد پژوهشی توجه به سازوکار ارتقاء پژوهشگران باید مورد اصلاح جدی قرار بگیرد.در وضعیت فعلی کسی که مقاله بیشتری بنویسد یا سابقه بیشتری در استاد راهنما و مشاور شدن و تدریس داشته باشد، می تواند ارتقاء پیدا کند. اما ارتقاء اساتید بایستی بر اساس شاگرد پروری، حل مسائل کشور از طریق نوآوری علمی رخ دهد.

عالمان علوم طبیعی و تجربی، عموما کیفیت نظریات و یافته های خویش را در آزمایشگاه و توسط ابزار آلات می سنجند، اما نکته اینجاست که در علوم اجتماعی، کیفیت نظریات از طریق بحث و گفت و گو و نقد و ارزیابی، سنجیده می شود. متاسفانه در وضعیت فعلی، نظریه پردازی فرایندی انفرادی و انزواجویانه است. در سنت علمی حوزوی، حداقل دو رویه، نقش مهمی در بالندگی و پیشرفت حقیقی علمی ایفا کرده اند. یکی سنت تعلیقه و حاشیه نویسی است. بسیاری از کتابهایی که عالمان حوزوی ما نوشته اند، تعلیقه، حاشیه و شرح نگاری آنان بر کتابهای دیگر عالمان بوده است. بدین ترتیب، هر نویسنده ای می دانسته که در آینده نزدیک یا دور، اثر وی مورد نقد و بررسی دیگر عالمان هم صنف خویش قرار خواهد گرفت.

رویه دیگر، سنت مباحثه علمی است. این سنت، از دیرباز یکی از سنن مهم و موثر حوزه علمیه در فرایند تعلیم و تربیت علمی، بوده که اندیشمندانی نوآور و عمیق را پدید آورده است. بنابراین اگر خواهان جدی گرفتن نظریه پردازی در علوم انسانی هستیم، چاره ای نداریم جز اینکه نقد، تفکر نقاد، بحث و گفت وگوی علمی را جدی بگیریم و رویه هایی برای آنها طراحی کنیم که به تدریج به عنوان سنت دانشگاهی کشور ما بدل شود.

 

در بعد نشر و ترویج آثار باید در سیاست‌ها و زیر ساخت‌های کشور و همچنین محمل‌های انتشاراتی خویش، تجدیدنظر کنیم.لازم است در عرصه رقابت (نه در خلأ)، محصولات علمی باکیفیت‌تر را با دسترسی مناسب تولید کنیم. توضیح اینکه یکی از علت‌های مصرف زدگی کشور ما در علوم انسانی[۱] این است که بهترین، باکیفیت‌ترین و بروزترین کتب درسی، پژوهشی و مقالات، با جستجوی سریع به صورت تمام متن و حتی بعضا رایگان، در اختیار پژوهشگران کل جغرفیای زمین قرار می‌گیرد. در حالی که در کشور ما دسترسی به آثار یک پژوهشکده واقع در پایتخت کشور برای پژوهشگران استان‌های دیگر با دشواری‌ها و هزینه‌های قابل توجه مواجه است. در نتیجه با تاسف شدید، باید بدانیم که اساتید با درجه استادتمامی رشته‌های علوم انسانی در کشور، بهترین مترجمین کتاب‌ها در این علوم هستند.نکته دیگر اینکه بررسی کتاب‌ها و آثار رشته‌های علوم انسانی در دنیا حاکی از آن است که اندیشمندان و اساتید دانشگاهی با تمرکز بر روی یک حوزه مطالعاتی، کتابها و آثار خویش را دائما بهبود می‌دهند.و ویرایش‌های جدیدی از آن منتشر می‌کنند. در صورتی که بسیاری از اوقات مشاهده می‌شود که یک کتاب درسی با گذشت چهار دهه از تالیف آن، یک بار هم ویرایش نخورده و بروز نشده است.


[۱]. نکته جالب توجه اینجاست که هر چقدر که در علوم انسانی، امکان دسترسی با سهولت زیاد به منشورات علمی خویش را فراهم می کنند، در علوم پایه، فنی مهندسی و علوم پزشکی، به شدت تنگ نظرانه عمل کرده و تحریم های علمی را بر روی پژوهشگران کشورهای دیگر، ایجاد می کنند. علت این تمایز قائل شدن این است که علوم پایه، فنی مهندسی و علوم پزشکی، در هر فرهنگی – چه فرهنگ اسلامی چه فرهنگ لیبرال- قابل استفاده بوده و منجر به قدرت آن کشور و فرهنگ می شود. اما علوم انسانی و اجتماعی به دلیل عجین بودن ذاتی با فرهنگ، ذاتا بومی و لذا فرهنگی تولید می شوند و لذا در اختیار قراردادن آنها، در حقیق ترویج فرهنگی است که آن علوم در دامان آن، متولد شده اند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache