دکتر رضا داوری اردکانی

وظیفه دانشگاه جست‌وجوی راه آینده جهان است

منبع: خبرگزاری آنا

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۹:۰۴ ۱۳۹۶/۰۷/۲۵

دانشگاه جدا از جامعه نیست بلکه روگرفت و مظهر جامعه و حتی روشن‌ترین مظهر آن است. به عبارت دیگر دانشگاه آینه جامعه است و هرچه در جامعه وجود دارد باید بتوان جلوه‌ای از آن را در دانشگاه دید.

وظیفه دانشگاه جست‌وجوی راه آینده جهان است

نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی

رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران

 

متفکر ایرانی و استاد گروه فلسفهٔ دانشگاه تهران در یادداشتی کوتاه از دانشگاه می‌گوید او معتقد است دانشگاه باید در عین وفاداری به علم، آموزش و پژوهش به عالم خاصی که در آن واقع شده است و همچنین به آینده بشر بیندیشد، ادای این وظیفه دشوار است و روز به روز دشوارتر می­‌شود اما ادای وظیفه را نباید سهل انگاشت.

همه می‌دانیم دانشگاه چیست. این مفهوم برای ما مصداق معلوم و معین در خارج دارد. ما در دانشگاه و با دانشگاه زندگی کرده­‌ایم اما اینکه دانشگاه‌‌­ها کی و چرا به وجود آمدند، چه تحولی پیدا کردند، اکنون چه وضع و مقامی در جهان و در کشور ما دارند، مسئله‌ای است که کمتر به آن اندیشیده­‌ایم. باید ­درباره دانشگاه قدری بیشتر اندیشید.

سه نکته برای ورود به بحث به عنوان مقدمه وجود دارد: دانشگاه گرچه جای آموزش است، اما صرفا شان آموزشی ندارد و نباید آن را با مدارس قدیم اشتباه گرفت. آکادمی افلاطون، مدرسه جندی شاپور، الازهر مصر، نظامیه بغداد، مدارس مهمی بودند که گاهی به مسامحه آنها را دانشگاه می‌خوانند، اما در ذات و حقیقت‌شان دانشگاه نبودند و به این نام هم نامیده نمی‌­شدند.

اسم دانشگاه قدیمی نیست بلکه ترجمه زیبا اما نه چندان مناسب اونیورسیته است. لفظ اونیورسیته یا یونیورسیتی (University) در قرن دوازدهم به کار رفته و در قرن هجده و نوزده مصادیق خاص پیدا کرده است. بنیانگذاران دانشگاه به معنی جدید فیلسوفانی مثل کانت و هومیولت بودند که طرح دانشگاه را درانداختند و نظام و سازمان و غایت آن را بیان کردند. البته استنباط نشود که دانشگاه جعل و ابتکار اشخاص هر چند بزرگ باشد، مثلاً شخصی مثل کانت بتواند بر حسب سلیقه و بنا بر رأی شخصی طرح دانشگاه دراندازد و این دانشگاه جهانی شود. دانشگاه با پدید‌آمدن دانش به وجود آمده و از ابتدا در کار دگرگون کردن جهان بوده و خود نیز دگرگون ­شده است. جهان کنونی جهان دانش و دانشگاه است و بدون دانش و دانشگاه نمی‌­تواند دوام داشته باشد.

دانشگاه یک سازمان و نظام است. این سازمان و نظام با جامعه‌ای تناسب دارد که در جهان جدید قوام یافته است، پس راه دانشگاه، راه جامعه است. اینکه آیا همواره این راه درست و عادلانه است و به کدام مقصد می‌­رسد و چرا همه جهان کوشیده‌اند که نظم آن را بپذیرند و با آن سیر کنند، چیزی است که اهل تحقیق درباره دانشگاه باید در باب آن حکم کنند و البته چون دانشگاه‌ها در مناطق مختلف جهان مراتب دارند، حکم هر مرتبه‌­ای و دانشگاه هر منطقه‌­ای، جداست.

آنچه اجمالاً می‌توان گفت اینست که کار دانشگاه‌­ها در همه جای جهان دشوار شده و تکلیف آینده‌­اش کاملاً روشن نیست. دانشگاه در ابتدا، کارش آموزش علوم بود و البته در طرح دانشگاه دعوی و داعیه این بود که عقل باید آن را راه ببرد. فیلسوف آلمانی کانت کتابی به اسم نزاع دانشکده­‌ها نوشت. در آن کتاب به خصوص بر نزاع دو دانشکده فلسفه و الهیات تأکید کرد و گفت: «اگر طبق رسم دانشکده­ الهیات مقدم است، درست آن است که دانشکده­ فلسفه مقدم باشد.»

منظور کانت از دانشکده فلسفه، دانشکده فلسفه‌­ای که امروز گفته می‌‌شود، نبود بلکه او به رعایت قواعد عقل نظر داشت و مرادش از دانشکده فلسفه دانشکده‌ای بود که علوم عقلی و نه نقلی در آن تدریس می‌شود. همه علوم عقلی و همه علومی که دقیق است شامل ریاضی، فیزیک، شیمی، بیولوژی، زمین‌­شناسی و جغرافیا و … (علوم انسانی که در آن زمان تازه داشتند به وجود می‌آمدند) به دانشکده فلسفه تعلق داشتند.

اندکی پس از تأسیس دانشگاه‌ها علاوه بر آموزش، پژوهش نیز بخشی از کار دانشگاه شد و در دهه­‌های اخیر به تولید تکنولوژی­‌هایی که مستقیماً وارد بازار می‌­شوند، رو آورده است و از طریق پیوند با مؤسسات دانش‌­بنیان که به صورت ضمیمه­‌های دانشگاه درآمده‌­اند، وحدت علم و تکنولوژی را تصدیق کرده است. مؤسسات دانش‌­بنیان که شاخه‌­های روییده از درخت دانشگاه هستند کمتر به بازار تعلق دارند و بیشترین پیوندشان با دانشگاه است. دانشگاه آینده چه می‌­تواند باشد؟

اکنون مسئله دانشگاه علاوه بر جستجوی مهمترین مسائل برای پژوهش، باید این باشد که جهان به کجا می‌ ­رود. وقتی کانت طرح دانشگاهش را درمی‌­انداخت، اروپا نظری خیلی روشن و خوشبینانه به آینده داشت. آینده صلح، علم و آزادی بود و اروپا با اعتقاد به این آینده پیشرفت می­‌کرد. اکنون جامعه بشری چنین دیدی ندارد. نمی‌گویم بشر مأیوس شده و آینده را بد و تاریک می‌­بیند، اما آینده جهان روشن نیست.

اگر کسی فکر می‌کند این نظر بدبینانه است و می‌داند جهان به کدام سمت می­‌رود و مثلا از ۱۹۷۰ تاکنون، یعنی در چهل سال اخیر به سوی سلامت رفته یا جهان در این مدت سلامت و صلح و آرامش و صداقت بیشتری پیدا کرده است، خیلی خوب است که افق امید و جلوه­‌های این کمال را نشان دهد تا شاید امیدی که در قرن هجدهم در اروپا بود دوباره تجدید شود.

من در نظر فلسفی خود افق جهان را روشن نمی‌بینم. نمیخواهم تاریک‌­اندیش و بدبین باشم اما چه کنم که هیچ متفکری آینده را روشن نمی‌بیند. از یاد نبریم که تجدد به یک اعتبار طرح آینده و سیر در راه آن است و یکی از وظایف مهم دانشگاه به عنوان مظهر تجدد این است که ببیند آینده چه خواهد شد؟ دانشمندان بزرگ قرن نوزدهم، اوایل قرن بیستم و مخصوصا ریاضی‌دانان و فیزیک‌دانان بزرگ که بیشترین ارتباط را با فلسفه داشتند (اعم از اینکه فلسفه خوانده یا نخوانده بودند) به این مسائل توجه داشتند. پلانک فیزیک‌دان بزرگ معاصر حدود ۶۰ سال پیش کتابی نوشت با این عنوان که علم به کجا می­‌رود و توضیحات درخشان درباره علم و آینده آن داد.

دانشگاه جدا از جامعه نیست بلکه روگرفت و مظهر جامعه و حتی روشن‌ترین مظهر آن است. به عبارت دیگر دانشگاه آینه جامعه است و هرچه در جامعه وجود دارد باید بتوان جلوه‌ای از آن را در دانشگاه دید. دانشگاه در جهان علم و تکنولوژی وظیفه رهبری جامعه و برنامه­‌ریزی برای آینده را به عهده دارد. این برنامه‌ریزی، برنامه‌­ریزی علم نیست. البته کار دانشگاه بیشتر کار علم است اما علم هر چند که ستون جهان امروز است نمی‌­تواند با نظم اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و به‌طور کلی با نظام جهان تناسب و پیوند نداشته باشد و مستقل از شرایط راه خود را برود، زیرا در این صورت به یک سازمان اداری که آموزش و پژوهش هم از جمله وظایف اداری آن است، تبدیل خواهد شد.

دانشگاه باید در عین وفاداری به علم، آموزش و پژوهش به عالم خاصی که در آن واقع شده است و همچنین به آینده بشر بیندیشد. ادای این وظیفه دشوار است و روز به روز دشوارتر می­‌شود اما ادای وظیفه را نباید سهل انگاشت

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

اندیشکده پویش صادق is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache